چشم هایم را
در چشم تو باز می کنم
آنقدر به من نزدیک می شوی
که نمی دانم چگونه صدایت کنم
مثل یک گل در من وا می شوی
و من تو را
در خیابان های نفس ات
تا انتهای عشق قدم می زنم
آنجا که باران
نام های تو را ابداع می کند
و پروانه ها به خاطر می سپارند
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
عشق، اندوه، تنهائی تمام آنچه از تو در دلم جا ماند حرف هایم با خیالت از سکوت هم سبک ترند !
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
من در مورد تنهاتی ام می نویسم از منظرهٔ پائیزی که چشم هایم شد و از صدای بارانی که تمام شنیدنم شد
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی